يا علي
يا علي جان موسم تشنه لبي است
جان من لبريز يارب ياربي است
من چه گويم يا علي از عشق تو؟
روح من شد منجلي از عشق تو
تحفه عشقت جنونم مي دهي
درد و غم از حد فزونم مي دهي
با نگاهت باز خوابم مي کني
مست و مخمور و خرابم مي کني
شيعه چشم تو بودن ساده نيست
رمز آهت را گشودن ساده نيست
اي علي جان مرا محزون مکن
از دو چشمم عشق را بيرون مکن
مونس بي همدمي هايم تويي
مقتداي دين و دنيايم تويي
بارها در چاه افتادم ولي
دست من را مي گرفتي اي علي
چاه بي تو مثل من تنها شده
بغض من در چاه صبرت وا شده
ده مرا يک جرعه اي زان مي علي
سوختن در عشق تو تا کي علي؟
يا علي در اشتياقت سوخت دل
صبر را کاش از تو مي آموخت دل
بين خون و خنجرم مگذار باز
خوار و خسته بر درم مگذار باز
رد مکن دست مرا ، برگير علي
با مريدان عشق از سر گير علي
تشنه ام مگذار بر دريا علي
جامي از عشقم بنوشان يا علي
آخر اين دل فارغ از عشقت دل است؟
زندگي بي مهر مولا مشکل است
اي علي " لولاک هلکنا " بدان
پس نگاهت را مگير از بي کسان
گفت پيغمبر سعادتمند بود
هر که دارد حب مولا در وجود
مهر مولا را نصيبم کن خدا
بيش از اينها نا شکيبم کن خدا